انسانها و جاده ها!

سلام به همگی

بعد یک سال دوباره اومدم!

قبل از همه چی سال نو رو تبریک میگم به همگیتون و آرزو می کنم سال خوبی داشته باشین و همونجور که 10 روز اول سال رو به خوبی و خوشی گذروندین،355روز دیگه رو هم سپری کنین

خب.

بی مقدمه برم سراغ چیزی که میخوام بگم.

امسال عید در محضر پدربزرگ و مادربزرگ (در دیار رستم) بودیم.بعدشم خاله محترمه رو فرستادیم خونه بخت و طبق برنامه ریزی ژنراله محترمه(مامانم) قرار بود تا 13 همونجا اطراق کنیم! که من عذرشونو خواستم و راهی اینجا (مشهد) شدم تا به کارای عقب موندم برسم(هرچند که به هیچ کاری هم نرسیدم! اما حداقل وجدانم راحته که سعی خودم رو کردم).

{ای لعنت به من دقیقا همینجا بود که به معنای واقعی فهمیدم عجله کار شیطونه! حداقل میموندم اونجا صفا می کردم ، اینی هم که گفتم : "حداقل وجدانم راحته که سعی خودم رو کردم" ، خالی بستم! بخاطر این بوده که یکم به خودم تسلی خاطر بدم...}

خلاصه آویزون ماشین دایی {پژو پارس سال از خود راضی} شدیم و من بودم و دایی و زندایی {فقط 3 نفر} و یک عالمه جا رو صندلی عقب! {که طبیعتا مال من بودنیشخند}

لنگ چپ بالای لنگ راست،خر و پف هوا و خلاصه کویتی بود واسه خودش دیگه! (نمیدونم میدونین یا نه؟ تیکه کلامه که میگن هرجا به آدم کلی حال بده و خوش بگذره،اونجا کویته واسش!)

{البته بیشتر بین پیرمردا جا افتاده این حرف! کویت اون موقع یه چیزی بوده تو مایه های دوبی الانچشمک}

خیلی که کار می کردم جاها رو عوض می کردم(لنگ راستو مینداختم بالای لنگ چپ)

زندایی هم که مسئول تدارکات بو ، هر بیست دقه یه چی میفرستاد عقب:

چایی بیسکویت،کلوچه،میوه،تخمه،پفک و...(البته همه این چیزایی که میگم زیر پای من بود،من میدادم جلو،زن دایی توزیع میفرمودند)

{آخ که داییم چقد فهش داد منو! البته وقتی رسیدیم مشهد! گفت نامرد یه تعارف تزدی دایی من بشینم اگه خسته شدیخمیازه . و اونجا بود که یاد گرفتم وقتی با ماشین کسی میری سفر ، راننده هم هستی ، یه تعارف خشک خالی هم شده بزننیشخند}

خلاصه گفتم از بیکاری چیکار کنم یکم مفید باشه؟

دیدم چه کاری بهتر از            تفکر                 ؟

نشستیم به تفکر پرداختیم: (به رسم ایکیوسان: کلت کلوت! کلت کلوت . . .)

{خودم از این تیکه اصلا خوشم نیومد! "ایکیوسان: کلت کلوت! کلت کلوت"سبز
ولی چون قول دادم پاکش نمی کنم.لبخند}

به بالا و پایین ، اینور و اونور ، دوست و دشمن ، آشنا و غریبه ،  دور و نزدیک ، امسال و پارسال ، تلخی و شیرینیش ، خوبی و بدیش ، گریه و خندش ، غلط و درستش ، اتفاقاتش و خلاصه همه چی...

بخوام بگم چیا به ذهنم رسید اون لحظات،تا صبح باید تایپ کنم اما یه چی که بیشتر باهاش حال کردم این بود که دیدم:  ای دل غافل!{تعجب}

این ماشینا و جاده ها چقد شبیه ما آدما و زندگیمونن ها؟!؟!؟!؟

تا بحال بهش فکر کرده بودی؟!

من که بهش فکر کردم،کلی مصداق قشنگ اومد تو ذهنم(غیر از این موارد کلیشه ای که هست که میگن: جاده ها مسیر زندگین و ماشینام آدما هستن! نه! موارد جزئی تری رو میخوام بگم)

مثلا یه ماشین رو با آدمی که توش نشسته و داره از ضبط ماشینش یه چی گوش میده رو در نظر بگیرین:

{خودم با این تیکه خیلی حال کردم...از خود راضی}

{اول متن هم گفتم که آپم ناقص بوده ، ا اینجا به بعدش تکمیل میشه...}

چند تا حالت داره که هرکدوم میتونه مصداق یه جور شخصیتی باشه:

1- یه جور شخصیتایی هستن که فقط طرز تفکر خاص خودشونو دنبال می کنن--->مثل:

اون یارویی که فقط یه نوع خاص آهنگ گوش میده! متال ، راک ، سنتی ، پاپ ، رپ ، صداشو تا ته زیاد می کنه ، شیشه های ماشینم کیپ می کنه میده بالا ، هیچ رقمه هم کوتاه نمیاد که بلکه حتی محض چشیدنم شده یه آهنگ دیگه رو امتحان کنه! میگه نه! فقط همین! بقیه که میگن فلان آهنگ، اونا بد سلیقه ان!و سعی می کنن اونا رو از زندگیشون حذف کنن.

تو رانندگیشون لایی نمی کشن (البته می کشن ، زیاد نه!) ، تصادفم بکنن ، میگذرن از قضیه(خیلی زود!).حوصله دردسرم ندارن(به هیچ وجه! چون میخوان برگردن سر آهنگشون)   خلاصه سرشون ب کار خودشونه(تا حدودی)

 

2-یه جور شخصیتایی هستن که فقط طرز تفکر خاص خودشونو دنبال می کنن+اینکه میخوان به زور به بقیه هم تحمیل کنن!--->مثل:

اون یارویی که علاوه بر ویژگی های نفر قبلی ، شیشه های ماشینو تا ته داده پایین،میگه بقیه هم باید گوش کنن! دوس ندارن؟! گوششونو بگیرن!

لایی می کشن(زیاد) ، تصادف می کنن(زیاد) ، دعوا مرافه(اصلا تنشون میخاره واسه دعوا) ، همیشه هم حق با ایناس...

*دسته قبلی بر خودش مشکل ایجاد می کرد ، این بر بقیه هم مشکل ایجاد می کنه!یول

 

3-یه عده هم هستن که به قول معروف میگن:دنیا رو آب ببره ، اینا رو خواب می بره--->مثل:

اینا رو میشه به اون گروهی تشبیه کرد که اصلا تو باغ آهنگ و اینا نیستن! فقط رادیو ملی! فلان آهنگ اودم.... رفت.... آلبوم فلانی..... سنتی...... رپ..... هیچی! هیچی! یه سیب زمینی به تمام معنا! آهنگ بر بچه 6 ماهه میذاری خودشو به وول وول میندازه، اینا هیچی....!                                                   خنثی!خنثی

لایی(به هیچ وجه!) ، تصادف(عمرا!!! طرف تو اتوبان شاخ به شاخشون بیاد،اینا میکشن کنار! تصادفشون... مگه اینکه چییییی بشه! بعیده!) کل کل و دعوا مرافه(استغفرالله!)مثل گروه1 ، سرشون به کار خودشونه

 

4-یه عده هم هستن ، بستنی مخلوطن!( که منم دوسشون دارم)--->مثل:

کسی که پاپ گوش میده ، رپ گوش میده ، میدونه چیه ، از رادیو استفاده می کنه ، شیشه های ماشینشو نصفه میده پایین (بدونه بیرون چه خبره ، بیرونیا بدونن داخل چه خبره) ، صدای ضبطش بیشتر وقتا نصفه استو مراعات می کنه. ملاحظه داره

بعضی وقتام وسوسه شه یه جایی صدا ضبطشو ببره بالا ، شیشه ها رو می بنده(حتی اگه بدونه آهنگ خیلی خیلی قشنگیه...)

بعضی وقتا هم ،  لایی می کشه ، چراغ قرمز رد می کنه .     تصادفم...ای ی ی ی... یه وقتایی لازمه... ولی بیشتر سعی می کنه مقصر نباشه...

 

---

 :  PS

*تو این چیزایی که نوشتم سعی کردم هرکاری ، یه نماد باشه و سعی کردم یه پارچگیشو حفظ کنه،جایی تضاد داشت ، خودتون بگیرین منظورمو دیگهچشمک ممنون

*این دسته بندیایی هم  که نوشتم کامل نیستن ، باگ زیاد دارن به بزرگواری خودتون ببخشید

* پست قبلی چند تا از کامنتا رو جواب دادم. دوست داشتین برین بخونین

*شمام حالتی چیزی به ذهنتون رسید بذارین ، خوشحال میشم ، البته من یه چیزای دیگه به ذهنم رسیده بود ، حوصله نوشتنشو نداشتم ، پستم هم خیلی طولانی میشد ، حوصلتون سر میرفت. اما شما اگه چیزی به ذهنتون رسید ، بسم الله

*پست قبلیم با خسته نباشید به بر و بچه های تیم ملی شروع شد ، این تموم میشه. دستتون درد نکنه! بعد اون برد 6 تایی ، حتی این مساوی هم بهمون چسبید ، چون سوزش واسه عربا بیشتر بود! دقیقه آخر گل خوردن ، خداییش سوز داره! بعدشم هر غلطی میخوان بکنن بذارین بکنن ، شعور خودشونو نشون دادن بیشعورا... مردن بیان حرفشونو بزنن ، پرچم اتیش زدنت چیه باز؟!

*از خدا یه آرزو دارم!        فقط قدرت تشخیص حقانیت...            انشا الله

* منتظر نظراتتون هستم

یا حق

/ 15 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی

سلام اول که انسانهاوجاده ها رو دیدم یا دترانه سیاوش قمیشی افتادم(من مسافر و قریب...)خیلی دوسش دارم فک کنم الان دیگ دستت اومد از کدوم دسته ام ولی نه از نوع خیلی شورش شاید بشه یه دسته دیگم اضافه کرد :آدمایی که سکوتو بیشتر دوس دارن ولی بعضی وقتا محض خالی نبودن عریضه ای ی ی یه چیزایی بدشون نمیاد گوش کنن

سلام ببخشید مال ناصر عبدالهی بود و غریب نه غریب با عرض پوزش نه با دسته ای ک مسعود گف خیلی فرق داره ترجیح میدم خودت بیشتر بهش فکر کنی یه پیشنهاد میخواستم بحث موسیقی رو پیش بکشم ولی مناسب ندیدم تو این پستت بگم ولی به نظرم بد نباشه یه پستم رابش بزاری منظورم همون بحث درست و غلط بودن انواع موسیقیها هس ایام به کام

ای بابا بازم اشتباه شد بس که سر به هوایم مطلبو نخونده ارسا میکنم غریب نه قریب

ای بابا بازم اشتباه شد بس که سر به هوایم مطلبو نخونده ارسا میکنم غریب نه قریب

امیـر

سلام راستش مزلب زیاد بود نتونستم بخونمش ایشالا سر فرصت مناسب میخونمش فقط اومدم بهت این کار بزرگ والیبالیست های عزیزمونو تبریک بگم. واقــ,ا دمشون گرم غیرت ایرانیشونو نشون دادن اون از ژاپنف بعدشم از صربستان قهرمان اروپا، بعد از لهستان ک یکی از مدعیان جام هست حالا هم ک از آرژانتین و رسیدن ب رتبه سومی جهان[تعجب] من ک دگ نمیدونم چی باید بگم فقط امیدوارم همین روندو طی کنن. ایـــشالا

امیـر

سلام خــوندم خامه ای ک در این وب گشودی در وب ک نه رو کیبورد گشودی[چشمک] یادمه قبلا در این مورد با هم صحبت کردیم[لبخند]

آشنا

سلام مطلبتون گرچه طولاني و ريز بود اما تقريبا ارزش خوندن رو داشت اميدوارم از اين به بعد به حقوق مهمونايي كه به خونه اينترنتي تون سر ميزنن اهميت بدين و حداقل اندازه فونت رو بيشتر كنين . اين جمله تون " این ماشینا و جاده ها چقد شبیه ما آدما و زندگیمونن ها؟!؟!؟!؟ " با بقيه متن نمي خونه چون شما از وجه تشابه زندگي آدما و ماشين ها حرفي نزدين و فقط به بيان چند نوع از شخصيت هاي همين آدما رو آوردين . و كلا رفتارهاي آدما رو در ماشين و جاده توضيح دادين نه وجه تشابه در كل خوشحال شدم ،خدانگهدار [گل]

امیـر

منظورم از خامه "قلــم" بود

مسعود

به فرمان ... همه بیان تو وبلاگ مجید که منظارست... بیاااااین ا...اکبر ا...اکبر لا ا... کامنتا رو بذارین ا...اکبر ا...اکبر که ... گفته

امیـر

بابا خامه رو من از خودم نمیگم ک! ملک الشعرای بهار تو شعراش جای قلم ازین کلمه استفاده میکنم کلک شکر زای هم میگه...