یاد بچگیا

ناراحت حالا چی دیدم که اینجوری شدم ، این بود:

وقتی کوچیک بودم ، روبرو شدن با یه همچین چیزی ، حدودا از بهشت هم برام لذت بخش تر بود ، مطمئنا برای خیلیامون همینجوری بوده.

یک کوه اسباب بازی! موقع بچگیام ، اوووووووووووووووووه یه هفته مطلق می تونستم فقط بازی کنم با هر کدومشون .فرشته

جزوه رو انداختم زمین رفتم سر وقت اسباب بازیا ، از بینشون چند تایی که خیلی بیشتر باهاشون خاطره داشتم رو جدا کردم ، عکس گرفتم:

و

اوه! اوه! همین 3 ،  4 تا کافی بود تا 500 تا سناریو بچینم و 3000 تا صحنه تصادف و راه بندون و بزن بزن و لایی کشی و اووووووووووه کلی کارای دیگه. . . . .     شیطان   

یادمه هرچی دم دستم می رسید ، رو فرش می چیدم ، به عنوان مانع ، یا چوب کبریتا رو رو زمین طوری میذاشتم که مثلا اینا یه راه رو نشون میدن ، بعدم :

 صدا.............. دوربین................. حرکت................          

یعنی فولکس واگنا ، فولکس واگن رو می گرفتم به عنوان پورشه مسابقه می دادم باهاش ، اولم می شدم ، این شوماخر بچه محل ما بود ، همش از من می باخت ...عینک

-   -   -   -   -   -   -   -

همین الان از هالیوود خبر رسیده ، گفتن هماهنگیا انجام شده ، اسپانسرشم هست ، گفتن اگه ما همچین خلاقیتی می داشتیم فقط 17 قسمت سریع و خشن می ساختیم

یه همچین چیزی(ترجیحا یم پر مخفات تر) با یکم بیشتر موشک و تیر و این چیزا ، کافی بود من 2 ساعت کل خونه رو بدوم و بچرخم. همش از زاویه دید یه خلبان که انگار تو خونه غولا گیر کرده باشه ، از بین 4 چوب درا و زیر میز نهارخوری و لای صندلیا مانور می دادم...

یادش بخیر

 ---

از همه خاطره انگیز تر ، موجوداتی بودن مثل اینا.

 

یه عده سرباز ، در ژست های مختلف . یه پسر خاله دارم ، 2،3 سال از من کوچیکتره ، یه پک کامل از اینا داشت ، هر وقت می رفتیم خونشون ، بساط به راه بود دیگه...

پسر خالم میاورد پلاستیک اینا رو  ، سریع تقسیم می کردیم سربازا رو ، بعدم بکش که می کشی . دیگه یه صبح تا شب ما رو بس بود.

چقد خاطره دارم من از اینا ، خدا می دونه.
هر وقت پسر خالمو می بینم ، یاد اون دوران رو می کنیم با هم.

 

نمی دونم شما چقدر از بازیای دوران بچگیتونو یادتونه اما من خودم به شخصه ، بخاطر نوع بازیای کامپیوتری ای که می کردم ، جزئیات بیشترشونو هنوز یادمه. شایدم قضیه اونوریه یعنی نوع بازیای بچگیم ، نوع بازیای کامپیوتری گذشته و الآنم رو مشخص می کنه،که خودم احتمال دومی رو بیشتر می دم.

مثلا برا اون ماشین بازیا که تا دلتون بخواد بازی ماشین داشتم رو کامپیوترم... شاید چند نسخه اش از دستم در رفته باشه ، اما اگه سیستم جواب میداد و می تونستم ، همه نوع ماشین بازی ای می کردم. بازی هواپیما هم که بیشتر با پلی استیشن1 و 2 ، این اواخرم یه نسخه کامپیوترش که 1 هفته ای تمومش کردم.

تو سبک تفنگ بازی هم که اصلا زبان قاصره از حجم بازیایی که کردم...

سبک شوتر اول شخص و سوم شخص ، n  عدد اما تو سبک بازیای استراتژیک آدم بد قلقی بودم ، یعنی خیلی سخت از یه بازی استراتژیک خوشم میومد اما با این حال از 4 ، 5 تاشون خیلی خاطره دارم

تمام سری های بازی C&C Generals ، بازی  Dota ، Lord of The Rings این اواخرم به لطف بچه های شرکت ، گرفتار منجلاب Stronghold شدم.

باشد که خداوند ما را به راه راست هدایت نماید وگرنه راه راست را به
سوی ما کج.

آمینی

راستی!

تو تموم عکسا اون کاغذای سفید رنگی که زیر اسباب بازیا می بینین ،
همون جزوه ایه که حرفشو زدم

شما چقدر اهل بازی کردنید؟(کامپیوتر ، گوشی،...)

 

----

 

بعضی وقتا اینقدر کم وقت می کنم اپ کنم که مجبور میشم چند تا مطلب غیر مرتبط رو با هم بنویسم.

مثلا الآن

برا این مطلبی که می خوام بگم کلا یه مبحث جدا می خواستم بذارم ف اما نشد ، چون وقتشم داره می گذره و بعدا دیگه فایده نداره ، همینجا می نویسم .

واقعیتش می خواستم یه مرسی حرکت بگم به دولت ، به خاطر اینکه یک حرکت داره میزنه که من ه به شخصه کلی حال کردم باهاش

این قضیه جزیره ابوموسی رو که همتون می دونین ف این شیخای  سوسمار خور  که خودشون عمر مملکتشون رو هم به 100 سال نمیرسه و از خود ایران جدا شدن (حیف که اینجا خانواده رد میشه ف وگرنه می دونستم  چی بگم بهشون) ادعا کردن این جزایر مال ماست.

ایران اولش به  ادعای این کشور 2*3 که قدش رو هم به مچ پامونم نمیرسه خیلی اهمیت نداد ، نمیدونم از لحاظ سیاسی درست بود این کار یا نه؟ به اینش کار ندارم.

حرکتی که مرسی حرکت داره اینه که ایران دید حالا که این شیخا دارن خیی سر وصدا می کنن و اینور اونور دست می ندازن ، می خواد این منطقه رو تبدیل به منطقه آزاد گردشگری کنه تا چش اینا در بیاد ، یه چیزی مث کیش ، قشم ، چابهار ، ....

اینجوری هم به مردم اون منطقه خدمت شده ، هم این شیخا هر وقت بخوان برن و بیان اونجا با منطقه ای روبرو میشن که منطقه آزاد تحت حاکمیت مطلق ایرانه.

پس مرسی حرکت دولت

البته به شرط اینکه این طرح هم مثل کلی از طرح های بزرگ یگه نیمه کاره فرامئوش نشه ...

 

یا حق

/ 13 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسعود

مرسی حرکت

مسعود

منم اسباب بازی زیاد داشتم یادمه 4 5 ساله که بودم چون پسر عمه ها و دختر عمه هام خونشون نزدیک ما بود زیاد باهم بودیم واسه همین دور رو برمون اسباب بازی زیاد بود ... من عشق ماشین بازی بودم چه حالی داشت با این ماشین باری بزرگا می رفتیم خاک بار میزدیم [نیشخند] بعدشم بجای اینکه سرباز رو جزوت بچینی برو Stronghold بازی کن که من خدا شدم.

مسعود

دوست داشتن ... http://polaris.persianblog.ir/post/93/

محمدی

منم از این ماشین کوچیکا داشتم[فرشته]فک نکنم کسی باشه ک از این ماشینا تو اون دوره نداشته باشه اخ من ک هر رنگیشو ک میخریدم بازم میخاستم [لبخند]درهرحال ک خ خوب بود اپتون منو برد به خاطرات بچگیم راستی خدا کوچولوتونم حفظ کنه[چشمک][گل]

منیره

سلام! خیلی قشنگ نوشته بودین! ولی یه چیزی[بازنده] تمام مطالبتون یه طررررررف اون جزوه ی ریاضی طفلک زده و بیچاره و بدبخت (!) که از دور چراغ میزنه یه طرف!!! این استاد ریاضیتون کیه من یه کار کوچولو باش دارم[شوخی] اما خاطرات بچگی! راستش من یکی فک میکنم که یکوچولو زود بزرگ شدم ! کودک درونم یهویی بزرگ شد واسه همین از دوران کودکیم اونقدی خاطره ندارم ولی خیلی آرزوی برگشتن به اون دوران رو دارم[فرشته] بقول خانم محمدی خدا این کوچولوتونم حفظ کنه![لبخند]

امیر-وایو:D

سلام اولا باید بگم ک خدا انشالا هممونو شفا بده[قهقهه] ب قول خ.محمدی: منم بنظرم کسی نیس ک دوران بچگیش ازین ماشین کوچیکا نداشته باشه یادمه سریال بدلکارانو ک نگا میکردم، بعد فیلم عملیات بدلکاری رو شرو میکردم [نیشخند] مثلا تو ی قسمتش ی ماشین بایستی بطور عمودی اط ی چارراه رد میشد و ی ماشین دگ م با سرعت زیاد ک در مسیر افقی حرکت میکرد باید میزد به اون ماشینه که از وسط تـیکه شه منم دو تا کامیون سبز و نارنجی فسفری داشتم ک میکشیدی عقب حرکت میکرد، اینا رو طوری تنظیم میکردم که دقیقا همین صحنه واسشون پیش بیاد خ باحال بود اینقد میکردم تا اون جالت جور شه از آخرم موفق میشم، ولی ممکن بود همون ی قسمت 20 دقیقه ای فیلم، واسه من 3-4 ساعت تموم شه[خنده] دگ خودتم میدونی خوب ک دیوانه ماشین بودم، اثراتشم ک هنو تو وجودمه مجید نمیدونم چرا نمیتونم خطرناک رانندگی نکنم کی تو رانندگی آدم میشم؟! دیوانه سرعتم خب بچه ها من ک پایه قلعه نیستم ولی هر کی میتونی pes بیاد جلو [نیشخند]

دستهای خالی

سلام چه جالب! من یادم میاد بچه که بودیم اتاقم با خواهرم یکی بود چقدر سختی میکشیدیم واسه حملو نقل پشتیها چون باید پشتی از حال میاوردیم تو اتاق بعد میچیدیمشون کنار هم بعد مدله این پازلها میشد بعد یکی گرگ میشد باید اون یکی رو میگرفت اگ پشتی کم میاوردیم از بالیشت استفاده میکردیم! وایی هنوز وقتی یاده اون روزا میوفتم کمر درد میشم! چقدر سختی میکشیدیم! اما بهترین بازیم همون بود امامن از ماشین و اسباب بازی بدم میومد! من بچه کوچه بودم وقتایی که خواهرم مدرسه بود با همسایه هامون لی لی بازی میکردم یادم نمیاد که یه بار بازی نشستنی انجام داده باشم! وایی چه بیکار بودم خداییش حالا ک فکرشو میکنم!

man

dargiretam